تبليغاتX
شوخی

شوخی

نوشته های زیر هیچ گونه مخاطب حقیقی و حقوقی ندارد!

مکان همون مکانه

ما همون آدماییم

اما همه چی به اندازه ی یک دنیا فرق کرده...

مثکه باید باور کنم  "زمان" زورش از همه چی بیشتره...

  

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 23:6  توسط شادی بالنده  | 

پ.ن ۲: نوشته ی بالا تا ۲۴ ساعت آینده سوزانده می شود.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 16:46  توسط شادی بالنده  | 

 

ما پر از گسستنیم

از نگاه بابا

و سلام مادر

خنده ی یواشکی

گوش های پشت در

ما پر از گسستنیم

از تمام کودکی

یخمک و

عشق های الکی

عید های همدان

پله های رو به بام

بادبادک. رنگی

خنده های نا تمام

ما پر از گسستنیم

از همین شهر شلوغ

کوچه های دود و بوق

از هوای دلگشا

چای داغ بوفه و

روزهای خوب و شاد

بردهای انجمن

حرف یک بسیجیو

رنگ سبز تو و من

.

.

.

ما پر از گسستنیم

+ نوشته شده در  جمعه یکم آبان 1388ساعت 17:45  توسط شادی بالنده  | 

افسردگی نمی گیرم

حتی از شما دوست عزیز!

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم مهر 1388ساعت 13:3  توسط شادی بالنده  | 

من به دلهره معتادم.

من به دلهره معتادم

که به درگاه عشق تو افتادم.

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت 7:56  توسط شادی بالنده  | 

لحظه هامان برای هیچ، پوچ می شود گاهی

این کبوتر چاهی ناچار به کوچ می شود گاهی

شادی به حضور نام تو محتاج است

شیر هم اسیر پنجه ی قوچ می شود گاهی

 

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم مهر 1388ساعت 15:49  توسط شادی بالنده  | 

فهمیدم "شادی" به هندی یعنی "ازدواج و عروسی" !!

حالا باید خوشحال باشم یا ناراحت؟؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم مهر 1388ساعت 20:25  توسط شادی بالنده  | 

امسال اولین سالی بود که تو این روز هدیه ی تولد می گرفتم.

هیچ وقت امروز رو فراموش نمی کنم به خاطر همه ی لحظه های خوبش.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم شهریور 1388ساعت 22:3  توسط شادی بالنده  | 

رفتم تماشای آتش بازی

باران آمد باروتها نم برداشت.

 

ـ ابراهیم گلستان

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388ساعت 16:2  توسط شادی بالنده  | 

ما را سری است با تو که گر خلق روزگار

دشمن شوند و سر برود هم بر آن سریم

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم شهریور 1388ساعت 12:3  توسط شادی بالنده  |